مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
هزار غصه و یک قلب شعلهور داری چه زخمهای عمیقی به بال و پر داری بــمـیـرم آه بـرای دلـت، بـگـو بـا تـو چه کرده این همه داغی که بر جگر داری؟ فـرات میگـذرد در نـگـاه تـشـنـۀ تـو هـزار مرثـیـه دریا به چشم تر داری سـکـیـنـۀ دل بـابـایـی و دلـت بیتـاب چه میشود که از این گریه دست برداری؟ و کـربـلا هـمـۀ مـاجــرا نـبـود بـگـو که داغ کـربوبـلاهـای بیـشتر داری و تازیانه، عـطش، شامِ بیپناهی، تو چقدر خاطرۀ تلخ از این سفر داری؟ نگـو که داغ دلـم تـازه میشـود بـانـو تو بهتر از همهکس از دلم خبرداری |